تبلیغات اینترنتیclose
چگونه از تمام زمین گذشتی ( هیوا مسیح )
پیچک ( هیوا مسیح )
شعر و ادب پارسی
چگونه از تمام زمین گذشتی ( هیوا مسیح ) ( هیوا مسیح 1, )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:32 تعداد بازديد : 293 |

 
 
مرا به خانه صدا کن
 

 

 

چگونه از تمام زمین گذشتی ؟
سراسر جاده ها
سراسر پل ها
تنها چراغی می رفت
که زمزمه های تلخش در یادمی ماند
چگونه از تمام حرفهای کودکی
که درکوچه ها دویدند
و از تمام روزنامه های دنیا
چیزی به یادت نمانده است
تا درجایی آرام بنویسی : خانه ؟
سراسر چاده ها و پل ها
تنها چراغی می رفت
و قطارهای س یاه
که از تونل ها پیش می آمدند و در سوتی تلخ می رفتند
دور می
شدند
سراسر شب
تنها چراغی می رفت
که از حرفهای کودکی
و از تمام روزنامه های نمور
چیزی به یادش نمانده بود
سراسر روز
آدمها را از نزدیک
آدمها را از دور تماشا کردن
چهره هایی در غبار که می گریند
چهره هایی در باد کهمی خندند
گریه کردن
خندیدن
سراسر این همه پل
این همه راه
این همه شب زمین
تها چراغی بودن
با زمزمه ای تلخ که در یاد می ماند
بی که بر دیوار جایی نوشتن : خانه
مرا به خانه صدا کن
در ماه برف می بارد
و از روی تمام پل ها
از روی تمام جاده ها و ریل ها
هراسی تازه می گذرد
مرا به خانه صدا کن
سراسر این همه شب زمین
خود را از دور تماشا کردن
که در شیب پل ها و پیچ کوچه ها
دور می شود
وقتی از پنجره ها
حتی چراغها می ترسد
میان باد می گرید
کنار راه می میرد
مرا به خانه صدا کن
سراسر زمین
سیب
های سرخ در مهتابی های تاریک از یاد رفته است
و جوراب های گلی دختران
از بند رخت رها شده است
بند رخت بر آسمان خطی می کشد
و تو از تمام روزهای رفته که تاب آوردی
ماه را آرزو می کنی
خانه را
ماه را آرزو می کنم
ماه سبز را که سبز می درخشد
 

 

 

هیوا مسیح



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت