تبلیغات اینترنتیclose
این که سایه نه ،مثل آدمی ایستاده ( هیوا مسیح )
پیچک ( هیوا مسیح )
شعر و ادب پارسی
این که سایه نه ،مثل آدمی ایستاده ( هیوا مسیح ) ( هیوا مسیح 4, )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 17:59 تعداد بازديد : 421 |

شعر

 

 


این که سایه نه ،مثل آدمی ایستاده

 بر آستان جهان منم

تک سرفه ای خسته از اعماق آدمی

که ایستاده ام بر در گاه مریضخانه ی این جهان

خار بر سر تر از گیاهی که رویید در

انکار چشمهای بسیار

 این که هم سایه و هم تک  سرفه ی

 خسته منم

کنار می کشم

که عبور کند جهان،برود به راه خودش

نمی روم که بچرخد این ادعای بزرگ ،زمین

سکوت می کنم

که حرف بزند این همه مردمان بی زبان

نه جهان عبور می کند اما

نه زمین چرخ می زند

نه مردمان بی سخن،حرف می زنند

 

در ناگهان من اما شبی

هم جهان خسته می گذرد

هم زمین پابسته به حکم ناپایدار .

هم به حرف می آیند

مردمان روز مرده ی بی حرف.

 این گونه است

شب ها و روزها

سال ها و قرن های من

که سخت،سخت با شما می گذرد .

 

 

هیوا مسیح

http://ashnacity.blogfa.com/post-352.aspx



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت