تبلیغات اینترنتیclose
روشنایی راه ( هیوا مسیح )
پیچک ( هیوا مسیح )
شعر و ادب پارسی
روشنایی راه ( هیوا مسیح ) ( هیوا مسیح 3, )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:45 تعداد بازديد : 512 |

روشنایی راه
 

 

 

روشنایی راه
از حضور ماه نبود
چه قدر راه های تاریک از من گذشت
چه قدر خیال حضور ماه پرپر شد
و آسمان به کوچه های فراموشی رفت
ولی من نمی دانستم
روشنایی راه
از عبور کودکانی بود
که از خواب سیب های شبانه می آمدند
و نمی دانستم آسمان
در کجای این جاده تمام می شود
و راه های گم شده ، در کجای شبانه مرده اند
راههایی که شهرهای هزار ساله

را بهخاطر می آورند
تو در اینجای
رفتن چه می کنی ؟
خیال می کنم و در نمی دانم آمدن می گریم
به گوشه ها پناه می برم و

راه آمده را می نویسم
می نویسم
گندم رطوبت خاک بود
که ما به خاطرش از کوه
به زیر آمدیم
و ساعت های مچی
راه را به بیراهه ها بردند
می نویسم امروز
نشانه ها را از بغض
کهنه ای بر می گردند
تا راههای بی عبور کودکی صدایم کنند
می دانی
می خواهم آن تنهاترین مسافر

 راههای بی ته دریا باشم
می خواهم آنکودک ترین عبور
از خواب سیبهای شبانه برگردم
و حالا که بر می گردم
در راه کودکانی فقط نگاه می کنند
و در دستهایشان ، خداحافظی
غریبی تکان می خورد
انگار آمدنم تمام می شود
دیگر هیچ راهی صدایم نمی زند
که سر زردی جنگل ها و آفتاب
پشت پلک هایم راه می روند
و دره هایی که جاده را تکرار نمی کنند
انگار من دیگر به راه آمده بر نمی گردم
که دهکده های در راه
چراغهایشان را از یاد برده اند
می خواهم از همین جای

 نمی دانم آخرین تماشا وآخرین

 حرف گم شده باشم
روشنایی راه
از حضور ماه نبود
کودکی سی ساله انگار می گذشت

 

هیوا مسیح



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت